تبليغاتX
. صحبت اُنس .

. صحبت اُنس .

. جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه ... چون نـدیدند حـقـیـقـت ره افـسانه زدند .

. بسم الله و بالله و علي سنّة رسول الله .

. الحمد لله کما هو أهله و صلّي الله علي نبيّه و آله .

استاد محمد مديني (معاون دانشگاه شريعتِ الازهر) وقتي كه به روايات شيعه مي‌رسد مي‌گويد :

أمّا الإمامية يعتقدون نقص القرآن ؟ فمعاذ الله إنّما هي روايات رُوِيَت في كتبهم كما روي مثلها في كتبنا و اهل التحقيق من الفريقين قد ضعفوها و بيّنوا بطلانها ...

آيا اماميّه معتقد به نقص قرآن است ؟ پناه مي‌بريم به خدا ، اينها رواياتي است كه در كتب آنها صرفاً نقل شده همان طوري كه اين روايات در كتاب‌هاي ما هم ذكر شده است و اهل تحقيق از شيعه و سني اين روايات را ردّ كرده‌اند و بطلان اين روايات را ثابت كرده‌اند و كسي از شيعه را من نمي‌بينم كه معتقد باشد اين روايات جزو سنت پيغمبر است .

مجله رسالة الاسلام ، شماره4 ، سال11 ، ص382.

 

يکي از احاديث تحريف قرآن در کتب روايي اهل سنّت ، آيه ي رضاعت مي باشد که به طرق متعدّد از عايشه دختر ابي بکر نقل شده است و از احاديثي است که صراحت بر تحريف قرآن دارد !، روشني و صراحت اين حديث نيازي به هيچ گونه تفسير و توضيح ندارد ، يحتمل اين آيات از جمله آياتي بوده که جناب عبدالوهاب شعراني ، در كتاب "الكبريت الأحمر" ص143 مي گويد:

و لولا ما يسبق للقلوب الضعيفة و وضع الحكمة في غير أهلها، لبينت جميع ما سقط من مصحف عثمان. " اگر واقعا من احساس مي كردم برخي از قلب هاي ضعيف مسلمان ها لغزش پيدا نمي كند و اينها در عقيده شان متزلزل نمي شوند، بيان مي كردم آن آياتي را كه از مصحف عثمان ساقط شده است " .

اين حديث به وجوهي نقل شده که در زير آمده ، قضاوت با اهل حق :

 

" از جمله آنچه از قرآن نازل شده «{ عشر رضعات معلومات يحرمن }» ( يعني : ده بار شير خوردن موجب حرمت مي گردد) سپس اين آيه به آيه ديگري بدين مضمون : «{خمس رضعات معلومات يحرمن}» ( يعني : پنج بار شيرخوردن موجب حرمت مي گردد ) منسوخ گرديد ، پس رسول خدا فوت کرد و آنها در آنچه از قرآن خوانده مي شد بودند ! "

" آيه ي رجم و رضاعت کبير ده (10) بار نازل شده و در زير صحيفه اي زير سرير من بود ، پس هنگامي که رسول خدا مرد و ما به موت او مشغول شديم ، حيوان خانگي داخل شد و آن را خورد . "

" در آنچه خداوند از قرآن نازل کرده و بعدها ساقط شد حرمت رضاعت به ده يا پنج بار بود "

 

صحيح مسلم ، کتاب الرّضاع ، باب التّحريم بخمس رضعات ، ح 1 (2634)

حدثنا يحيى بن يحيى قال قرأت على مالك عن عبد الله بن أبي بكر عن عمرة عن عائشة :
أنها قالت كان فيما أنزل من القرآن عشر رضعات معلومات يحرمن ثم نسخن بخمس معلومات فتوفي رسول الله صلى الله عليه وسلم وهن فيما يقرأ من القرآن .

 

صحيح مسلم ، کتاب الرّضاع ، باب التّحريم بخمس رضعات ، ح 2 (2635)

حدثنا عبد الله بن مسلمة القعنبي حدثنا سليمان بن بلال عن يحيى وهو ابن سعيد عن عمرة أنها سمعت عائشة تقول وهي تذكر الذي يحرم من الرضاعة قالت عمرة :
فقالت عائشة نزل في القرآن عشر رضعات معلومات ثم نزل أيضا خمس معلومات .
و حدثناه محمد بن المثنى حدثنا عبد الوهاب قال سمعت يحيى بن سعيد قال أخبرتني عمرة أنها سمعت عائشة تقول بمثله !

 

سنن أبي داوود ، کتاب النّکاح ، باب هل يحرّم ما دون خمس رضعات ، ح 1 (1765)

حدثنا عبد الله بن مسلمة القعنبي عن مالك عن عبد الله بن أبي بكر بن محمد بن عمرو بن حزم عن عمرة بنت عبد الرحمن عن عائشة أنها قالت :
كان فيما أنزل الله عز وجل من القرآن عشر رضعات يحرمن ثم نسخن بخمس معلومات يحرمن فتوفي النبي صلى الله عليه وسلم وهن مما يقرأ من القرآن .

 

سنن إبن ماجه ، کتاب النّکاح ، باب لا تحرّم المصّة و لا المصّتان ، ح 3 (1932(

حدثنا عبد الوارث بن عبد الصمد بن عبد الوارث حدثنا أبي حدثنا حماد بن سلمة عن عبد الرحمن بن القاسم عن أبيه عن عمرة عن عائشة أنها قالت :
كان فيما أنزل الله من القرآن ثم سقط لا يحرم إلا عشر رضعات أو خمس معلومات .


 

سنن ابن ماجه ، کتاب النّکاح ، باب رضاع الکبير ، ح 2 (1934)

حدثنا أبو سلمة يحيى بن خلف حدثنا عبد الأعلى عن محمد بن إسحق عن عبد الله بن أبي بكر عن عمرة عن عائشة و عن عبد الرحمن بن القاسم عن أبيه عن عائشة قالت :
لقد نزلت آية الرجم ورضاعة الكبير عشرا ولقد كان في صحيفة تحت سريري فلما مات رسول الله صلى الله عليه وسلم وتشاغلنا بموته دخل داجن فأكلها .

 

سنن النّسائي ، کتاب النّکاح ، باب القدر الّذي يحرّم من الرّضاعة ، ح 1 (3255)

أخبرني هارون بن عبد الله قال حدثنا معن قال حدثنا مالك والحارث بن مسكين قراءة عليه وأنا أسمع عن ابن القاسم قال حدثني مالك عن عبد الله بن أبي بكر عن عمرة عن عائشة قالت :
كان فيما أنزل الله عز وجل وقال الحارث فيما أنزل من القرآن عشر رضعات معلومات يحرمن ثم نسخن بخمس معلومات فتوفي رسول الله صلى الله عليه وسلم وهي مما يقرأ من القرآن .


 

موطأ مالک ، کتاب الرّضاع ، باب جامع ما جاء في الرّضاعة ، ح 3 (1118)

و حدثني عن مالك عن عبد الله بن أبي بكر بن حزم عن عمرة بنت عبد الرحمن عن عائشة زوج النبي صلى الله عليه وسلم أنها قالت :
كان فيما أنزل من القرآن عشر رضعات معلومات يحرمن ثم نسخن بخمس معلومات فتوفي رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو فيما يقرأ من القرآن .
قال يحيى قال مالك وليس على هذا العمل .

 

سنن الدّارمي ، کتاب النّکاح ، باب کم رضعة تحرّم ، ح 3 (2153)

أخبرنا إسحق أخبرنا روح حدثنا مالك عن عبد الله بن أبي بكر عن عمرة عن عائشة قالت :
نزل القرآن بعشر رضعات معلومات يحرمن ثم نسخن بخمس معلومات فتوفي رسول الله صلى الله عليه وسلم وهن مما يقرأ من القرآن .

 

تخريج احاديث به همراه سند آنها از نرم افزار الکتب التّسعة ( موسوعة الحديث الشّريف ) مي باشد و دوستان نيز از طريق سايت http://hadith.al-islam.com  مي توانند مشاهده کنند و اميد است مورد طبع اهل علم قرار گيرد .

۲۰ رمضان المبارک ۱۴۲۹ هجری . حجّت / دلدار .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387ساعت 15:23  توسط حجّت (دلدار)  | 

بسم الله و بالله و علي سنّة رسول الله .

الحمد لله کما هو أهله و صلّي الله علي سيّدنا محمّد و آله .

مسأله تحريف قرآن از دير باز به تعبير درست يکي از سنگر هاي اهل عامّه و دست آويز هاي ايشان براي تاختن به شيعه بوده و هست و شايد بتوان گفت اين موضوع جز همين مورد استفاده ي ديگري ندارد ، قبل از هر گونه بحث در مورد تراث شيعه و عقيده آنها ، اصحّ آن است که به ضرب المثل " ديگ به ديگ مي گويد رويت سياه " پرداخته و به عزيزان اهل سنّت گفته شود که کلاهشان را کج بگذارند و جاهلانه ديگران را به چيزي که خودشان بر آن هستند توبيخ نکنند !!! واضح تر اينکه مطرح کردن اين موضوع به خود اهل سنّت باز گردانده مي شود که اگر وجود احاديثي دال بر تحريف در کتابي که ما اسم آن "صحيح" نگذاشته ايم و تحقيق در آن را بدعت نمي دانيم موجب مي شود که بگوييم شيعه قائل به تحريف است ، پس آنوقت ، وجود احاديثي صريح بر تحريف در کتب موسوم به صحيح که تحقيق در آنها را بدعت مي دانند و براي آنها ختم مي گيرند ، و تأييد و تصريح علماء اين گروه ،‌ موجب چه مي شود ؟؟؟ !!! از امام الحرمين که ميگويد : « اگر کسي قسم بخورد که تمام احاديث صحيحين مطابق با واقع و همه آنها گفتار رسول خدا ( ص ) است ، قسم او درست و کفاره اي بر او نيست .زيرا تمام امت اسلامي بر صحت احاديث اين دو کتاب اتفاق دارند. » "شرح نووي بر صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 19". بايد پرسيد که آيا صحت صحیحین را قبول کنيم يا ترک قرآن را ؟؟؟ دامنه اي که به مفقود شدن آيات ناسخه و حتّي سوره ها کشيده مي شود !

از شگفت ترين و جالترين احاديث تحريف قرآن در زمان صحابه ، حديثي است که از طرق متعدّد صحيح از عمر بن خطّاب ، ( داعيه دار " حسبنا کتاب الله " !!! ) آمده است (که معلوم است نه تنها آن را صحيح هم مي دانند مفتضح تر حتّي علماء اهل سنّت حکم شرعي هم از آن استخراج مي کنند ) و در ذيل آمده است ، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل که مشت نمونه ي خروار است :

« خداوند ، محمد را به حق مبعوث و کتاب را بر او نازل نمود ، پس در آنچه بر او نازل گردید ، آیه رجم بود و ما آن را قرائت می کردیم و حفظ می نمودیم و رسول خدا رجم می فرمود و ما هم بعد از او رجم کردیم و من می ترسم از این که اگر زمان بر مردم طول بکشد گوینده ای بگوید : ما نیافتیم آیه رجم را در کتاب خدا پس گمراه گردند به ترک فریضه ای که خداوند آن را نازل فرموده است ، پس رجم حق است بر کسی که زنا می نماید از مردان و زنان هرگاه محصن باشند هنگامی که بینه قیم شود یا زن باردار شود یا اعتراف نماید ، قسم به خداوند ! اگر نمی گفتند که عمر در کتاب خدا زیاد نمود ، هر آینه آن را در قرآن می نوشتم و آن را چنانکه نازل شده بود ثبت مي کردم »

صحيح البخاري ، کتاب الحدود ، باب الاعتراف بالزنا ، ح 2

براي ديدن ادامه ي آدرس ها که تماماً مانند حديث فوق ، با تخريج کامل سند و متن از نرم افزار الکتب التّسعة ( موسوعة الحديث الشّريف ) مي باشد ( و دوستان نيز از طريق سايت http://hadith.al-islam.com مي توانند مشاهده کنند ) ، ادامه مطلب را کليک کنيد : ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 13:27  توسط حجّت (دلدار)  | 

بسم الله و بالله و علي سنّة رسول الله .

الحمد لله کما هو أهله و صلّي الله علي سيّدنا محمّد و آله .

 

« يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا * وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا »

" در آن روز صورت هایشان در آتش دگرگون می شود و می گویند : ای کاش ما خدا و رسول را اطاعت می کردیم . و می گویند : ای خدا ما از پیشوایان و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را به گمراهی کشیدند ."

سورة المبارکة الأحزاب ، آيات 66 – 68 .

 

 عبد الله بن عبّاس کنار زمزم نشسته بود و براي مردم حديث مي گفت ، پس از آنکه از آن سخن گفتن فارغ شد مردي به حضورش رسيد و سلام کرد و سپس اظهار نمود : اي عبد الله من مردي از شام هستم .

 

ابن عبّاس فرمود : ياران شما جملگي ستمگر بوده مگر کسي که حق تعالي او را از ظلم مصون داشته است ، از آن چه مي خواهي سوال کن .

 

آن مرد گفت : اي عبد الله بن عباس ، من به نزد شما آمده ام که بپرسم کساني را که علي بن ابي طالب (ع) کشت جملگي از اهل توحيد بوده نه منکر نماز بودند و نه حج و نه روزه ماه رمضان و نه زکاة پس چطور حضرت آنان را مقتول ساخت ؟!

 

ابن عبّاس گفت : مادرت به عزايت بنشيند ، از آنچه تو را به رنج سفر انداخته و به اين جا آورده سوال نما و غير آن را رها کن !

 

آن مرد گفت : من به نزدت نيامدم و از حمص براي حج و عمره سفر نکردم بلکه آمده ام تا افعال و کارهاي علي بن ابي طالب را براي من تشريح کني !

 

ابن عبّاس : واي بر تو ، راه يافتن به علم عالم بسيار مشکل بوده و هرگز دلهاي زنگ گرفته به آن واقف نخواهند شد و نمي توانند آن را حمل کنند ، به تو خبر مي دهم که مثل علي بن ابي طالب (ع) در اين امّت همچون مثل موسي و عالم (خضر) عليهما السلام مي باشد و آن اين که :

خداوند تبارک و تعالي در کتابش مي فرمايد :

 

« يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاَتِي وَبِكَلاَمِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ * وَكَتَبْنَا لَهُ فِي الأَلْوَاحِ مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْعِظَةً وَتَفْصِيلاً لِّكُلِّ شَيْءٍ » " اي موسي من تو را براي اين که پيغام هاي مرا به خلق برساني برگزيده و به هم صحبتي خويش انتخاب کردم ، پس آنچه را به تو فرستادم کاملاً فرا گير و شکر الهي را به جاي آور و در الواح (تورات آسماني) از هر موضوعي براي نصايح و پند و تحقيق هر چيز به موسي نوشته و دستور داديم ."

سورة المبارکة الاعراف ، آيات 144 – 145 .

 

موسي (ع) تصوّر مي کرد تمام چيز ها براي او ثابت و روشن است همان طوري که شما معتقديد علماء شما به هر چيز واقف و آگاهند ، باري وقتي موسي به کنار دريا رسيد با عالم (خضر(ع)) ملاقات نمود ، موسي با وي سخن بسيار گفت تا به علم وي برسد ولي به وي حسد نبرد آن طوري که شما به علي بن ابي طالب (ع) حسد ورزيديد و فضلش را انکار کرديد ؛ موسي به خضر گفت : اگر من از تو تبعيّت کرده و خدمتت را به جاي آورم از علم لدّني خود به من مي آموزي ؟

خضر دانست که موسي طاقت هم صحبت شدن با او را نداشته و بر علم و دانستني هاي وي صبر و قرار ندارد لذا به او گفت : تو هرگز ظرفيّت و توانايي آن که با من صبر کني و مرا تحمّل نمايي را نداري و چگونه صبر تواني کرد بر چيزي که اصلاً آگهي از آن نداري ؟

موسي اظهار داشت : به خواست خدا مرا با صبر و تحمّل خواهي يافت و هرگز در هيچ امر با تو مخالفت نخواهم نمود .

خضر دانست که موسي بر علم او صبر و تحمّل نخواهد نمود ، پس به او گفت اگر تابع من شدي ديگر از آنچه نمايم سوال مکن تا وقتي که از آن راز تو را آگاه سازم .

موسي و خضر بر کشتي سوار شدند ، خضر کشتي را شکست ، اين شکستن مورد رضاي خداوند عزّوجلّ بوده و موجب خشم و غضب موسي گرديد !

و خضر با پسر که ملاقات نمود او را کشت و اين کشتن مورد رضاي خداي عزّوجلّ بوده و موجب غضب و خشم موسي گرديد !

و ديوار را که مرمّت و تعمير نمود اين تعمير مورد خشنودي حق تعالي بود و موجب غضب و خشم موسي گرديد و همچنين است علي بن ابي طالب (ع) زيرا آنحضرت کسي را نکشت مگر آنکه آن قتل مورد رضا و خشنودي حق تبارک و تعالي بود و موجب غضب و خشم اهل جهالت .

 

سپس ابن عبّاس به آن مرد گفت : بنشين تا خبري برايت نقل کنم :

رسول خدا (ص) با زينب دختر جحش ازدواج نمود و شب زفاف وليمه دادند و وليمه شان خوراک حيس ( خوراکي که از خرما و روغن و کشک به دست مي آيد ) بود ، حضرت ده نفر ده نفر مردم را دعوت به طعام نمودند و مردم وقتي طعام رسول خدا (ص) را مي خوردند مي نشستند و با آن جناب سخن گفته و نظر نمودن به جمال حضرتش را غنيمت مي شمردند ولي رسول خدا (ص) ميل داشتند که مردم از توقّف خود نزدش بکاهند و پس از تناول طعام درنگ نکرده و پراکنده شوند و منزل را برايش خالي کنند زيرا تازه داماد بودند و از ايذاء نمودن مومنين حضرتش را ناخرسند بودند لذا خداوند عزّوجلّ اين آيه را به منظور تأديب مومنين نازل کرد و فرمود :

 

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ » " اي کساني که ايمان آورديد به خانه هاي پيامبر (ص) داخل مشويد مگر آن که به شما اذن دهد و بر سر طعامش دعوتتان کند ، در آن حال هم نبايد زودتر از وقت آمده و به ظروف غذا چشم انتظار گشاييد ، بلکه زمان که دعوت شده ايد بياييد و چون غذا تناول کرديد زود از پي کار خود متفرق شويد نه آن که آنجا براي سرگرمي و انس به سخنراني پردازيد که اين کار پيغمبر را آزار مي دهد و او به شما از شرم و حيا اظهار نمي دارد ولي خدا در اظهار حق از شما هيچ خجالتي ندارد . "

 سورة المبارکة الأحزاب ، آية 53 .

پس از نزول اين آيه رفتار مردم تغيير کرد و بعد از صرف طعام پيامبرشان (ص) ديگر درنگ نکرده بلکه بلافاصله از منزل خارج مي شدند .

رسول خدا (ص) هفت شبانه روز پيش زينب ماندند سپس به خانه امّ سلمه دختر ابي اميّه (رض) تشريف برده و شب هشتم و صبحش را در آنجا به سر بردند و وقتي آفتاب بالا آمد علي (ع) به در منزل آمده و درب را آهسته کوبيدند ، پيامبر اکرم (ص) کوبنده در را شناخته ولي امّ سلمه او را نشناخت لذا حضرت به او فرمودند : برخيز درب را باز کن !

امّ سلمه عرضه داشت : يا رسول الله ، اين کيست که از او در اماني و مرا مأمور مي نمايي که برخاسته و درب را برايش بگشايم و حال آنکه ديروز درباره ي ما فرموده ي خداي عزّوجلّ نازل شده که :

 

« وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ »

" اي مومنين ! هر گاه چيزي را از زنان پيامبر (ص) خواستيد آن را از پشت حجابي طلب کنيد "

 سورة المبارکة الأحزاب ، آية 53 .

 

اين کيست که من در امان باشم و با روي باز و آشکار بدون مواضع زينت با او مقابل شوم ؟

رسول خدا (ص) با هيئتي غضبناک به او فرمود :

کسي که اطاعت رسول را نمايد در واقع خدا را اطاعت نموده ، برخيز درب را باز کن پشت در مردي است که به کارش جهل نداشته و در آن عجول و شتابان نيست ، خدا و رسولش را دوست داشته و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند ، مطمئناً بدان وقتي قفل درب را باز کردي او درب را نخواهد گشود مگر وقتي که صداي قدم هاي تو را ديگر نشنود .

امّ سلمه در حالي که نمي دانست پشت درب کيست ولي توصيفات و مدح پيامبر راجع به او را در خاطر داشت برخاست و به طرف درب رفت در حالي که مي گفت : به به و خوشا به حال کسي که خدا و رسولش را دوست داشته و آنها نيز او را دوست مي دارند ؛ درب را گشود .

علي (ع) دو لنگه درب را گرفته و پيوسته پشت درب ايستادند تا صداي پاهاي امّ سلمه ديگر شنيده نشد ، امّ سلمه به پستوي خانه داخل شد در اين وقت علي (ع) درب خانه را گشود و داخل منزل شد و بر رسول خدا (ص) سلام کرد .

رسول خدا (ص) فرمودند : اي امّ سلمه او را مي شناسي ؟

عرضه داشت : بلي ، گوارا باد بر او اين مقام ، او علي بن ابي طالب (ع) است .

پيامبر (ص) فرمودند : راست گفتي ، اين علي بن ابي طالب است ، گوشتش گوشت من و خونش خون من است ، او نسبت به من همانند هارون نسبت به موسي است با اين فرق که پس از من پيامبري نيست ، اي امّ سلمه ، بشنو و شاهد باش ، اين علي بن ابي طالب امير مومنان و آقاي مسلمانان بوده و گنجينه ي علم من و دربي است که از آن بايد وارد شوند تا به من برسند ، او وصيّ بعد از من بر اموات از اهل بيت و جانشين من بر احياء از امّتم مي باشد ، در دنيا و آخرت برادرم بوده و در عرش اعلي با من خواهد بود !

شاهد باش اي امّ سلمه و حافظ ، که او با ناکثين و قاسطين و مارقين مي جنگد .

 

سخن ابن عبّاس که به اينجا رسيد ، مرد شامي گفت : اي عبد الله گره از کارم گشودي ، شهادت مي دهم که علي بن ابي طالب (ع) آقاي من و آقاي هر مسلماني است !

 

علل الشرايع ، للشيخ الصدوق ، باب 54 ، ح 5 .

 

27 جمادي الثّاني 1429 هجري .

السّلام علي من اتّبع الهدي ،

و اجتنب الغيّ و الرّدي ،

حجّت (دلدار) .

.

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 14:48  توسط حجّت (دلدار)  |